سديد الدين محمد عوفى

495

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ديگر كه ندارم از من مىطلبند و مرا مىرنجانند ، و من « 1 » در عقوبت كشته خواهم شد ، اگر مولانا شفاعت كند ثواب بسيار بحاصل آيد « 2 » . ابو المؤيد « 3 » قبول كرد و در محفه نشست و به قصر سلطان شد « 4 » ، و چون سلطان را خبر كردند مقدم او را عزيز داشت و پيش او بازآمد « 5 » و او را برجاى خود بنشاند و خود پيش او به زانوى خدمت بنشست « 6 » . خواجهء امام اين حديث روايت كرد كه مصطفى صلعم « 7 » فرموده است كه : ولدت فى زمن الملك العادل . و اين « 8 » را شرحى داد و به حال « 9 » محمد موىدوز تخلص كرد « 10 » . سلطان گفت : شك نيست كه مصطفى عليه السلام اين حديث در آخر عهد نوشيروان گفته است كه « 11 » او سيرت عدل آشكار كرده بود ، اما در اول « 12 » ملك هيچ « 13 » كس از ملوك عجم از وى جابرتر نبود ، و سبب عدل وى « 14 » آن بود كه در جوار او مردى بود از اهل كتاب و نعمتى فاخر داشت و ثروتى بكمال ، و اسباب معمور « 15 » ، و پيوسته در وثاق او مهمان بودى « 16 » و تا مهمان نيامدى او نان نخوردى ، و هرگاه كه نوشيروان از قصر خود به وثاق او نگريدى در خانهء او انواع مردم ديدى « 17 » ، و چون از احوال او تفحص كردى

--> ( 1 ) - مج - من ( 2 ) - بنياد - كوى مسگريان آمد . . . ثواب بسيار بحاصل آيد ( 3 ) - بنياد - ابو المؤيد ( 4 ) - مپ 2 : و برفت ( 5 ) - مپ 2 - و پيش او بازآمد ( 6 ) - مپ 2 : خود در خدمت او به دو زانوى ادب بنشست ، مج : خود پيش خدمت او بنشست ( 7 ) - مپ 2 و مج : عليه السلام ( 8 ) - مج + حديث ( 9 ) - مج : جان ( 10 ) - بنياد - و به حال محمد موى - دوز تخلص كرد ، مج : تخلصى كرد ( 11 ) - متن : اگر ( 12 ) - مپ 2 : اوائل ( 13 ) - مج - ملك هيچ ( 14 ) - مپ 2 و مج : او ( 15 ) - مپ 2 - و اسباب معمور ( 16 ) - مپ 2 : آمدى ( 17 ) - مپ 2 - و هرگاه كه نوشيروان . . . مردم ديدى